گنجور

غزل شمارهٔ ۶۳۱۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

به آه گرم ز خود پاک می توان رفتن

ازین کمند به افلاک می توان رفتن

به نیم چشم زدن، زین جهان به آن عالم

ز شاهراه دل چاک می توان رفتن

ازین جهان پر از دود و گرد، برگردون

به نور شعله ادارک می توان رفتن

چراغی از دل روشن اگر به دست آری

دلیر در جگر خاک می توان رفتن

امید گوشه چشمی اگر ز قاتل هست

به چشم حلقه فتراک می توان رفتن

اگر تو از سبکی لنگری به کف آری

به روی بحر چو خاشاک می توان رفتن

وگر چو موج عنان را ز دست بگذاری

به بحرهای خطرناک می توان رفتن

چنان به طول امل خوشدلی که پنداری

ازین کمند به افلاک می توان رفتن

مجردانه اگر زیست می کنی صائب

مسیح وار بر افلاک می توان رفتن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام