گنجور

غزل شمارهٔ ۶۳۱۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نمی شود سخن راست در دهان پنهان

که تیر را نکند خانه کمان پنهان

به دل مساز نهان عشق را که ممکن نیست

که مه شود به سراپرده کتان پنهان

نمی کنم هوس طول عمر، تا شد خضر

ز شرم زندگی از چشم مردمان پنهان

به آب خضر نسازم سیه نظر، تا هست

عقیق صبر مرا در ته زبان پنهان

مبین به چشم حقارت شکسته رنگان را

که هست طرفه بهاری درین خزان پنهان

هجوم خلق نگردد حجاب هستی حق

ز کثرت رمه کی می شود شبان پنهان؟

برون میار ز دل زینهار ریشه غم

که خنده هاست درین شاخ زعفران پنهان

حجاب مصرع برجسته نیست طول غزل

کجا به زلف شود موی آن میان پنهان؟

حجاب آن تن سیمین لباس کی گردد

ترا که مغز نباشد در استخوان پنهان

چو آفتاب ز خلق است نور حق ظاهر

چگونه یوسف گردد به کاروان پنهان؟

فروغ شمع مرا لامکان احاطه نکرد

مرا چگونه کند طاس آسمان پنهان؟

ز شرم ناله من جمله بلبلان صائب

شدند در خس و خاشاک آشیان پنهان

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام