گنجور

غزل شمارهٔ ۶۲۹۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

جام می غم ز دل تنگ نیارد بیرون

صیقل این آینه از زنگ نیارد بیرون

پیش ما سوختگان خام بود سوخته ای

که شرار از جنگ سنگ نیارد بیرون

ناقصان عاشق رنگینی لفظند که طفل

از گلستان گل بی رنگ نیارد بیرون

نشود در نظرش زشتی دنیا روشن

تا کسی آینه از زنگ نیارد بیرون

چه کند زخم زبان با دل سختی که تراست؟

نیشتر خون ز رگ سنگ نیارد بیرون

شب امید مرا صبح نگردد طالع

تا عذارش خط شبرنگ نیارد بیرون

لذت درد حرام است بر آن بی توفیق

که ز گلزار دل تنگ نیارد بیرون

نشود عالم افسرده گلستان صائب

تا سر از خم می گلرنگ نیارد بیرون

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام