گنجور

غزل شمارهٔ ۶۲۸۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نیست امروز ز مژگان گهرافشانی من

گریه شسته است به طفلی خط پیشانی من

زلف چون حاشیه بر گرد سرش می گردد

در کتابی که بود شرح پریشانی من

چون رگ سنگ، زمین گیر گران پروازی است

مژه در دیده آسوده حیرانی من

می دهد حیرت سرشار من از حسن تو یاد

رتبه گنج عیان است ز ویرانی من

هر چه در خاطر من می گذرد می دانند

سادگی آینه بسته است به پیشانی من

در خزان ناله رنگین بهاران دارند

بلبلان چمن از سلسله جنبانی من

شعله شوخ به فانوس مقید نشود

اطلس چرخ بود داغ ز عریانی من

شرر از سنگ برون آمد و من در خوابم

سنگ بر سینه زند دل ز گرانجانی من

گر چه تلخ است درین باغ مذاقم صائب

گوش گل، تنگ شکر شد ز غزلخوانی من

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام