گنجور

غزل شمارهٔ ۶۲۸۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گو مکن سایه کسی بر سر دیوانه من

پرده چشم غزال است سیه خانه من

گرد هستی نشسته است به کاشانه من

می رود سیل سبکبار ز ویرانه من

برق جایی که ز خرمن به تغافل گذرد

به چه امید برآید ز زمین دانه من؟

بحر را موج به زنجیر اقامت نکشد

چه کند سلسله با شورش دیوانه من؟

گر چه این میکده از خون جگر لبریزست

باده ای نیست به اندازه پیمانه من

هر زبانی که ازو زهر ملامت ریزد

سایه بید بود بر سر دیوانه من

می کشد دامن رعنایی فانوس به خاک

شمع در حسرت خاکستر پروانه من

دیده شیر چراغ سر بالین من است

پرده چشم غزال است سیه خانه من

فارغ از دردسر هستی ناقص گردد

هر که مالد به جبین صندل بتخانه من

صائب از حوصله هوش برآید فریاد

چون برآید ز جگر ناله مستانه من

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام