گنجور

غزل شمارهٔ ۶۲۸۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

غنچه از باده نگردد گل خمیازه من

چشم مخمور بود رشته شیرازه من

نه ز زهدست اگر لب نگذارم به شراب

ساغری نیست درین بزم به اندازه من

از کواکب نشود دفع خمارم چون صبح

رطل خورشید کند چاره خمیازه من

چون شود گرم سفر کلک سخن پردازم

نرسد برق سبکسیر به جمازه من

سخنانی که ازان تازه شدی جان کهن

گشت تقویم کهن از سخن تازه من

گر چه ز آهستگی آواز مرا کس نشنید

گوش تا گوش جهان پر شد از آوازه من

نامه را گر چمن خلد کند نیست عجب

سبز شد خامه خشک از سخن تازه من

شود از بی خبری جمع حواسم صائب

خط پیمانه بود رشته شیرازه من

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام