گنجور

غزل شمارهٔ ۶۲۸۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

لب به نیسان نگشاید صدف دیده من

لنگر بحر بود گوهر سنجیده من

از پر کاه جهان همت من مستغنی است

التجا پیش خسیسان نبرد دیده من

دل آزاد من و گرد علایق، هیهات

خار خون می خورد از دامن برچیده من

برق با سوخته خرمن چه تواند کردن؟

غم عالم چه کند با دل غم دیده من؟

نسبت من به غزالان سبکسیر خطاست

نرسد سیل به گرد دل رم دیده من

مژده وقت است که چون مور برآرد پروبال

بس که از شوق تو پرواز کند دیده من

به نسیمی ز هم اوراق دلم می ریزد

به تأمل گذر از نخل خزان دیده من

بر سر حرف میارید دل تنگ مرا

مگشایید سر نامه پیچیده من

خواب سنگین من از آب گرانتر گردید

زنگ آیینه بود سبزه خوابیده من

می کند جلوه پیراهن یوسف صائب

پیش صاحب نظران دیده پوشیده من

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام