گنجور

غزل شمارهٔ ۶۲۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نه دل ز عالم پر وحشت آرمیده مرا

که پیچ و تاب به زنجیرها کشیده مرا

رهین وحشت خویشم که می برد هر دم

به سیر عالم دیگر، دل رمیده مرا

چو آسیا که ازو آب گرد انگیزد

غبار دل شود افزون ز آب دیده مرا

چو جام اول مینا، سپهر سنگین دل

به خاک راهگذر ریخت ناچشیده مرا

بریده باد زبانش به تیغ خاموشی

کسی که از تو به تیغ زبان بریده مرا

چگونه دست نوازش مرا دهد تسکین؟

نکرد کوه غم و درد، آرمیده مرا

به قطره تشنگی ریگ کم نمی گردد

چه دل خنک شود از باده چکیده مرا؟

نگشته است دو تا پشتم از کهنسالی

که قد ز بار گنه چون کمان خمیده مرا

دهان شیر و پلنگ است مهد راحت من

ز بس زبان ملامتگران گزیده مرا

نثار بوسه او نقد جان چرا نکنم؟

که تا رسیده به لب، جان به لب رسیده مرا

به صد هزار صنم ساخت مبتلا صائب

درین شکفته چمن، دیده ندیده مرا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

مجتبی عسگری » اندیشه های خاموشی » تصنیف دور از تو

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام