گنجور

غزل شمارهٔ ۶۲۷۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خون پامال بود شبنم گلزار وطن

دهن گرگ بود رخنه دیوار وطن

این زمان پنجه شیرست به خونریزی من

خارخاری که به دل بود ز گلزار وطن

سبزه در زیر سر سنگ ترقی نکند

قدمی پیش نه از سایه دیوار وطن

اول از گوهر من آب طراوت می ریخت

خونم افسرده شد از سردی بازار وطن

می زند دیده غربت به هوایت پر و بال

چند چون کاه دهی پشت به دیوار وطن؟

به عزیزان وطن، یوسف خود را مفروش

که زر قلب بود نقد خریدار وطن

پیر کنعان نه غلط باخت که بینش را باخت

واکند چند کسی چشم به دیدار وطن؟

سینه خویش به روشنگر غربت برسان

تا به کی صبر کنی در ته زنگار وطن؟

در سفر محنت چه زود به سر می آید

همه عمر به چاه است گرفتار وطن

سرمه چشم بود خاک غریبی صائب

همچو کوران چه کشی دست به دیوار وطن؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام