گنجور

غزل شمارهٔ ۶۲۷۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نیست ممکن ز سخن سیر توان گردیدن

یا ازین زمزمه دلگیر توان گردیدن

می توان گشت به گفتار جهانگیر، ولی

نیست ممکن که دهانگیر توان گردیدن

آنچه از زخم زبان بر سر مجنون آمد

معتکف در دهن شیر توان گردیدن

هست در هر نظری حسن ترا جلوه خاص

از تماشای تو چون سیر توان گردیدن؟

در طلب باش که هر چند سر آید روزت

تازه چون صبح به شبگیر توان گردیدن

نیست جز پای خم امروز درین وحشتگاه

سرزمینی که زمین گیر توان گردیدن

بر جنون زن که غزالان همه رام تو شوند

چند دنباله نخجیر توان گردیدن؟

مشت آب و گل ما را فلک سفله نداد

آنقدر وقت که همگیر توان گردیدن

چه شوی در دل فولاد حصاری، چو ترا

جوهری هست که شمشیر توان گردیدن

گر شوی صائب از اندیشه نازک چو هلال

همچو خورشید جهانگیر توان گردیدن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام