گنجور

غزل شمارهٔ ۶۲۶۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گر چو شبنم دل خود آب توانی کردن

بر سر بستر گل خواب توانی کردن

این خیالات پریشان که ترا در نظرست

در ته خاک کجا خواب توانی کردن؟

پشت بر قبله حق تا نکنی، هیهات است

روی در خلق چو محراب توانی کردن

جگر سوخته حرص به دریا خشک است

این نه ریگی است که سیراب توانی کردن

از گل جسم اگر پای تو بیرون آید

سیرها با دل بی تاب توانی کردن

آنقدر خشک نگشته است کباب دل تو

که نمکسود ز مهتاب توانی کردن

نکند ساحل اگر موج ترا هرزه مرس

سیر در خویش چو گرداب توانی کردن

آن زمان بر تو مسلم شود آتش نفسی

که دلی را به سخن آب توانی کردن

چون صدف پاک کنی گر دهن خود صائب

مخزن گوهر شاداب توانی کردن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام