گنجور

غزل شمارهٔ ۶۲۳۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نبالد بر خود از شهرت دل نازک خیال من

ز انگشت اشارت بیش می کاهد هلال من

ز برق تشنگی از خرمن من دود اگر خیزد

به آب زندگی لب تر نمی سازد سفال من

نبیند با هزاران چشم پیش پای خود گردون

اگر از دل قدم بیرون نهد گرد ملال من

تمنای وصالش چون به گرد خاطرم گردد؟

پریرویی که از تمکین نیاید در خیال من

به امید چه روز حشر از لب مهر بردارم؟

که کوته می کند طول زمان را عرض حال من

ز حیرت سروها را می رود از یاد بالیدن

به هر گلشن که گردد جلوه گر نازک نهال من

ازان از فربهی چون ماه می سازم تهی پهلو

که بیش از بدر ناخن می زند بر دل هلال من

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام