گنجور

غزل شمارهٔ ۶۲۳۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نشد کم در حریم وصل یک مو پیچ و تاب از من

نمی آید به روی بستر بیگانه خواب از من

رخ از جام شرب لاله گون افروختن از تو

ز مستی سینه بر آتش نهادن چون کباب از من

مرا کیفیت افتاده است مطلب زاهد از هستی

بهشت و جوی شیر از تو، خرابات و شراب از من

ز خامی هیچ کس را سوز من باور نمی آید

به جای حرف اگر خونابه ریزد چون کباب از من

نشسته است آنقدر گرد کدورت بر سراپایم

که گر بر هم زنندم گرد خیزد، چون کتاب از من

به ظاهر گر چه خشکم همچو سوزن، دیده ای دارم

که در گوهر شود چون رشته گم موج سراب از من

ز من هر لخت دل زیبنده داغی است چون لاله

کدامین پاره دل را کند عشق انتخاب از من؟

ندارد ذره بی تاب من سامان خود داری

مکرر غوطه در خون شفق زد آفتاب از من

چرا آن گنج گوهر می کشد دامن ز تعمیرم؟

دل جغدی ز آبادی نشد هرگز خراب از من

شود در پرده الفاظ رسوا معنی نازک

به عریانی رخ او را مگر پوشد نقاب از من

ز شرم عشق صائب همچو شبنم آب گردیدم

همان از پاکدامانی کند آن گل حجاب از من

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام