گنجور

غزل شمارهٔ ۶۲۲۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

برای کام دنیا دامن دل بر میان مشکن

پر و بال هما را در هوای استخوان مشکن

فلک در زیر پای توست چون از خود برون آیی

برای این ره نزدیک دامن بر میان مشکن

به یوسف می توان بخشید جرم کاروانی را

خدا را در میان بین، خاطر خلق جهان مشکن

به بال توست در این خاکدان چون تیر پروازم

به جرم کجروی بال من ای ابرو کمان مشکن

غرور حسن ای مجنون شراکت برنمی تابد

خمار چشم لیلی را به چشم آهوان مشکن

شکست بی گناهان سنگ را در ناله می آرد

دل چون شیشه ما را به سنگ امتحان بشکن

حریف کاسه زهر پشیمانی نخواهد شد

به حرف دشمنان زنهار قلب دوستان مشکن

به کار چشم زخم باغ می آید وجود من

به جرم بی بری شاخ مرا ای باغبان مشکن

به گوش جان نگه دار این نصیحت را ز من صائب

اگر خواهی که قدرت نشکند نان خسان مشکن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام