گنجور

غزل شمارهٔ ۶۲۲۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

به یک زخم نمایان سرفرازم از شهیدان کن

چو صبح وصل خندانم ازین لطف نمایان کن

اگر خواهی که خورشید از گریبانت برون آید

سحرخیزی فن خود همچون صبح پاکدامان کن

نگاه شور چشمان می برد شیرینی از شکر

لب پر خنده خود را ز چشم غیر پنهان کن

به زلف خود مشو مغرور و عالم را مزن بر هم

حذر از ناله زنجیر سوز بیگناهان کن

به عزم سیر با اغیار چون در بوستان گردی

چو بینی سنبلی را یاد این خاطر پریشان کن

گلت پا در رکاب جلوه باد خزان دارد

برو ای بلبل بی درد آه و ناله سامان کن

خیال زنده رود از سینه گرد غم برد صائب

چو غم زور آورد بر خاطرت یاد صفاهان کن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام