گنجور

غزل شمارهٔ ۶۲۰۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

به روی سخت نتوان گفتگو را دلنشین کردن

به همواری تلاش نام باید چون نگین کردن

نگردد صاحب شان هر که چون زنبور نتواند

به تلخی زیستن صد خانه را پر انگبین کردن

چو طوطی سبز شد بال و پرم از زهر ناکامی

به اندک تلخیی نتوان سخن را شکرین کردن

دم مرگ است رویش را به کام دل تماشا کن

ندارد در عقب خجلت نگاه واپسین کردن

عیار وحشت او را نمی دانم، همین دانم

که ایام حیات من سرآمد در کمین کردن

اگر افتاده ای را همچو مور از خاک برداری

به کیش من به است از طاعت روی زمین کردن

سزاوار ستایش نیستند این ناقص احسانان

برای نان جو نتوان زبان را گندمین کردن

فریب خضر خوردم شد شکار خار دامانم

درین وادی عنان چون برق بایست آتشین کردن

ندارد استخوان پهلوی من چون صدف چربی

نه آسان است صائب قطره را در سمین کردن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام