گنجور

غزل شمارهٔ ۶۲۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ارگ چه سیل فنا برد هر چه بود مرا

ز بحر کرد کرم خلعت وجود مرا

ز بند وصل لباسی مرا برون آورد

اگر چه مه چو کتان سوخت تار و پود مرا

ستاره سوخته ای بود چون شرر جانم

ز قرب سوختگان روشنی فزود مرا

ز عمر رفته نصیبم جز آه حسرت نیست

به جا نمانده ازان شمع غیر دود مرا

چنین که روی مرا کرده بی حیایی سخت

عجب که چهره ز سیلی شود کبود مرا

ز خوش عیاری من سنگ امتحان داغ است

ز خجلت آب شد آن کس که آزمود مرا

فغان که همچو قلم نیست از نگون بختی

به غیر روسیهی حاصل از سجود مرا

به بینوایی ازین باغ پر ثمر صائب

خوشم، که نیست محابایی از حسود مرا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

فرّخ نوشته:

لطفا مصراع اول، به:
اگر چه سیل فنا برد هر چه بود مرا
تصحیح گردد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام