گنجور

غزل شمارهٔ ۶۱۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ز درد و داغ محبت سرشته اند مرا

در آفتاب قیامت برشته اند مرا

دل از مشاهده من کباب می گردد

به آب چشم یتیمان سرشته اند مرا

فنای من به نسیم بهانه ای بندست

به خاک با سر ناخن نوشته اند مرا

چگونه سبز شود دانه ام، که لاله رخان

به روی گرم، مکرر برشته اند مرا

ز من به نکته رنگین چو لاله قانع شو

که از برای درودن نکشته اند مرا

به کار بخیه زخمی نیامدم هرگز

ازین چه سود که هموار رشته اند مرا؟

غنیمت است که کارآگهان عالم غیب

به حال خویش چو صائب نهشته اند مرا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام