گنجور

غزل شمارهٔ ۶۱۵۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

کی سخن خام از لب فرزانه می آید برون؟

باده چون شد پخته از میخانه می آید برون

از زبان خامه من لفظ های آشنا

در لباس معنی بیگانه می آید برون

دانه دل را تو پامال علایق کرده ای

ورنه خرمن ها ازین یک دانه می آید برون

ناله ناقوس دارد هر سر مو بر تنم

این سزای آن که از بتخانه می آید برون

در شبستان که بوده است و کجا می خورده است؟

آفتاب امروز خوش مستانه می آید برون

عالمی از داغ عالمسوز ما در آتشند

دود شمع ما ز صد کاشانه می آید برون

کعبه گر آید به استقبال من پر دور نیست

دود شمع ما ز صد کاشانه می آید برون

می تند گرد دهانش همچو خط عنبرین

هر حدیثی کز لب جانانه می آید برون

گرد هستی در حریم پاکبازان توتیاست

دست خالی سیل ازین ویرانه می آید برون

جامه فانوس می گردد ز غیرت شمع را

لاله ای کز تربت پروانه می آید برون

در سواد خامه من گفتگوی سهل نیست

زین نیستان نعره شیرانه می آید برون

هر کسی در عالم خود شهریار عالم است

وای بر جغدی که از ویرانه می آید برون

نفس را مگذار پا از حد خود بیرون نهد

می شود گم طفل چون از خانه می آید برون

می شود صائب ز بی تابی دل غواص آب

از صدف تا گوهر یکدانه می آید برون

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام