گنجور

غزل شمارهٔ ۶۱۴۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

پای ما تا از گل تعمیر می آید برون

جوی خون از پنجه تدبیر می آید برون

نیست مهر مادری در طینت گردون، چرا

صبح را بی خود ز پستان شیر می آید برون؟

تا کند دیوانه ای را در محبت پایدار

خون ز چشم حلقه زنجیر می آید برون

می جهد از سینه پر ناوک من آه گرم

زین نیستان عاقبت این شیر می آید برون

ابر رحمت سایه اندازد اگر بر خاک ما

تا قیامت سبزه شمشیر می آید برون

هر کجا تدبیر می چیند بساط مصلحت

از کمین بازیچه تقدیر می آید برون

آنچه من از شکوه در دل بر سر هم چیده ام

کی زبان از عهده تقریر می آید برون؟

می کند آواره یک کج بحث چندین راست را

یک کمان از عهده صد تیر می آید برون

خامه جان بخش صائب چون شود صورت نگار

آب خضر از چشمه تصویر می آید برون

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام