گنجور

غزل شمارهٔ ۶۱۴۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آه حسرت از دل پیران جهد بی اختیار

تیر صائب زین کمان بی زور می آید برون

مو اگر از کاسه فغفور می آید برون

باد نخوت از سر مغرور می آید برون

رحم ازین دلهای سنگین هم تراوش می کند

اشک اگر از دیده های کور می آید برون

حد شرعی مست بی حد را نمی آرد به هوش

دار کی از عهده منصور می آید برون؟

گفتگوی راست روشن می کند آفاق را

از دهان صبح صادق نور می آید برون

پرده عیب کسان را هر که اینجا می درد

بی کفن در روز حشر از گور می آید برون

نیست حرف عشق را تأثیر در افسردگان

بی نمک ماهی ز بحر شور می آید برون

در دل من کرد حشر آرزو آن خط سبز

از زمین در نوبهاران مور می آید برون

شرم عشق پاک در خلوت یکی گردد هزار

از حریم وصل دل مهجور می آید برون

حرص مردم در کهنسالی دو بالا می شود

بال و پر وقت رحیل از مور می آید برون

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام