گنجور

غزل شمارهٔ ۶۱۳۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ناله را درد از دل افگار می آرد برون

زخم ناخن نغمه را از تار می آرد برون

تنگدستی نفس را در حلقه فرمان کشد

کجروی را راه تنگ از مار می آرد برون

حسن برگیرد همان افتاده خود را ز خاک

سایه را مهر از ته دیوار می آرد برون

سرکشان را می تواند بر سر رحم آورد

هر که تیغ از قبضه کهسار می آرد برون

می خلد در دیده اش خار ندامت عاقبت

راه پیمایی که از پا خار می آرد برون

می برد داغ کلف هر کس که از رخسار ماه

سینه ما را هم از نگار می آرد برون

دید در آیینه گل هر که رخسار خزان

از گلستان دیده خونبار می آرد برون

زلف کافر را غبار خط مسلمان می کند

سر ز جیب سبحه این زنار می آرد برون

دامن از خار شلایین علایق جمع کن

کز گریبان صد گل بی خار می آرد برون

رشته جان را کند هر کس که صائب بی گره

سر ز جیب گوهر شهوار می آرد برون

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام