گنجور

غزل شمارهٔ ۶۱۲۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چون زند دامان وحشت بر کمر سودای من

خاک ساکن پر برون آرد ز نقش پای من

گرم رفتاری چو من دشت جنون هرگز نداشت

موی آتش دیده گردد خار زیر پای من

راست می سازد دل شبها نفس موج سراب

راحت منزل ندارد شوق بی پروای من

چون فلک باشد مسلسل دور سرگردانیم

گردباد انگشت حیرت گشت در صحرای من

عشق عالمسوز هر داغی که سوزد بر دلم

عینک دیگر شود بهر دل بینای من

گفتگوی سخت رویان بر دل من بار نیست

هیچ جا لنگر نمی گیرد به خود دریای من

با کمال ناگواریها، گوارا کرده است

محنت امروز را اندیشه فردای من

باده من جام را بی ساقی اندازد به دور

شیشه را چون نار خندان می کند صهبای من

بندهای سست را صائب توان آسان گسیخت

سهل باشد گر نباشد منتظم دنیای من

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام