گنجور

غزل شمارهٔ ۶۱۱۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گر نخارد ناخن مرغان سر مجنون من

کیست پردازد به جسم لاغر مجنون من؟

از خمار چشم لیلی همچنان خون می خورم

گر شود ناف غزالان ساغر مجنون من

مانع طوفان نگردد جوش گوهر بحر را

کی شود سنگ ملامت لنگر مجنون من؟

می تپم در خون چون داغ لاله از بی طاقتی

گر بود در دامن لیلی سر مجنون من

حلقه انصاف در گوشش کشم از پیچ و تاب

هر که را حرفی بود در جوهر مجنون من

صفحه مشق جنون دشت پیمایان عشق

هست فرد باطلی از دفتر مجنون من

فرصت خاریدن سر نیست مجنون مرا

مرغ می خارد به پاگاهی سر مجنون من

درد و داغ عشق را از سینه گر بیرون دهم

می شود عالم سیاه از لشکر مجنون من

شیر ناخن می گذارد، بال می ریزد عقاب

از شکوه عشق در بوم و بر مجنون من

نیست ممکن از غرور عشق سر بالا کنم

محمل لیلی گر آید بر سر مجنون من

چون فلاخن کز گرانسنگی سبک جولان شود

سنگ طفلان می شود بال و پر مجنون من

جلوه آتش کند صائب به چشم شبروان

بس که سوزد ز آتش سودا سر مجنون من

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام