گنجور

غزل شمارهٔ ۶۱۱۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از هواداران شود دایم مکدر شمع من

از پر پروانه دارد تیغ بر سر شمع من

پرتو منت کند دلهای روشن را سیاه

می شود دست حمایت آستین بر شمع من

از مروت می کند روشن چراغ خصم را

گر به ظاهر می شود خامش ز صرصر شمع من

گردنی در زیر تیغ از موم دارد نرم تر

در نظر دارد همانا بزم دیگر شمع من

زندگی نتوان به کوشش یافت، ورنه عمرها

غوطه زد در بحر ظلمت چون سکندر شمع من

باشد از جوش هواداران می روشن مرا

دارد از بال و پر پروانه ساغر شمع من

در شبستانی که دارد صد سمندر هر شرار

شد ز بی پروانگی ها تیر بی پر شمع من

گوهر خود را ز چشم زخم می دارد نگاه

گر نسازد دامن فانوس را تر شمع من

از زبان آتشینم عالم دل زنده شد

صد چراغ کشته را شد افسر زر شمع من

دیده گوهرشناسی نیست، ورنه بزم را

تازه رو دارد ز اشک پاک گوهر شمع من

سرد مهری صائب از جا درنمی آرد مرا

در گذار باد می سوزد به لنگر شمع من

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام