گنجور

غزل شمارهٔ ۶۱۰۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بی نقاب آن چهره را دیدن نمی آید ز من

پنجه خورشید تابیدن نمی آید ز من

می توانم شد سپند آن روی آتشناک را

گر به گرد شمع گردیدن نمی آید ز من

از سبک جولانی عمرست بی آرامیم

در گذار سیل خوابیدن نمی آید ز من

گر چه دارد ناخن الماس دست جرأتم

سینه موری خراشیدن نمی آید ز من

شمع من گردن به امید خموشی می کشد

بر فروغ خویش لرزیدن نمی آید ز من

بادپیمایی است صائب ناله بی فریادرس

چون جرس بیهوده نالیدن نمی آید ز من

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام