گنجور

غزل شمارهٔ ۶۱۰۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دل ز کاهش واصل آن یار جانی شد ز من

این زمینی از ریاضت آسمانی شد ز من

مشت خاری داشتم تا آشیانی داشتم

باغها سر تا سر از بی آشیانی شد ز من

خانه داری دستگاه عیش بر من تنگ داشت

خانه یک شهر از بی خانمانی شد ز من

تا چو تاک از دست خود دادم عنان اختیار

نخل سرکش زیر دست از خوش عنانی شد ز من

ریختم در پیش دریا آبروی خود، ولیک

صد صدف سیراب از گوهرفشانی شد ز من

چون گل رعنا درون خویش اندودم به خون

تا درین بستانسرا رنگ خزانی شد ز من

می کنم صائب قضا گر عمر کوتاهی نکرد

آنچه فوت از زندگی در شادمانی شد ز من

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام