گنجور

غزل شمارهٔ ۶۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نیست از سنگ ملامت غم سر پر شور را

کس نترسانده است از رطل گران مخمور را

ما به داغ خود خوشیم ای صبح دست از ما بدار

صرف داغ مهر کن این مرهم کافور را

چرخ عاجز کش چرا در خاک و خونم می کشد؟

پای من دست حمایت بود دایم مور را

قهرمان عشق هر جا مجلس آرایی کند

چینی مودار می داند سر فغفور را

نفس را بدخو به ناز و نعمت دنیا مکن

آب و نان سیر، کاهل می کند مزدور را

حسن اگر این است و عالمسوزی رخسار این

می کشد بی تابی غیرت چراغ طور را

رتبه افکار صائب را چه می داند حسود؟

بهره ای از حسن یوسف نیست چشم کور را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

وحید نوشته:

حاشیه

کانال رسمی گنجور در تلگرام