گنجور

غزل شمارهٔ ۶۰۷۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ساقیا صبح است می از شیشه در پیمانه کن

حشر خواب آلودگان از نعره مستانه کن

مجلس از دود چراغ کشته ماتمخانه ای است

این مصیبت خانه را از باده عشرتخانه کن

از بت پندار زناری است هر مو بر تنم

تیشه مردانه ای در کار این بتخانه کن

سرمه سایی می کند در مغزها دود خمار

این جهان تیره را روشن به یک پیمانه کن

چهره گلگون برافروز از شراب آتشین

برگ برگ این چمن را بلبل و پروانه کن

ساغری لبریز کن از باده اندیشه سوز

هر که دعوای خردمندی کند دیوانه کن

می رود فیض صبوح از دست تا دم می زنی

پیش این دریای رحمت دست را پیمانه کن

در جهان بیخودی هوش و خرد بیگانه است

صاف ملک خویش را از لشکر بیگانه کن

کلک صائب پرده از کار جهان برداشته است

ساغر مردافکنی در کار این دیوانه کن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام