گنجور

غزل شمارهٔ ۶۰۵۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

با هوسناکان چنین گر آشنا خواهی شدن

بی مروت، بی حقیقت، بی وفا خواهی شدن

جانفشانی های ما را ای پریشان اختلاط

یاد خواهی کرد چون از ما جدا خواهی شدن

من گرفتم ساختی دامن ز چنگ من رها

از کمند جذبه من چون رها خواهی شدن؟

می روی دامن کشان صد چشم حسرت در قفا

کیست آن کس کز تو پرسد تا کجا خواهی شدن؟

عالمی سر در هوا از انتظارت گشته اند

سایه گستر تا کجا همچون هما خواهی شدن؟

گر چنین با خود کنی بیگانگان را آشنا

زود محتاج نگاه آشنا خواهی شدن

در زمان سادگی گشتی به پرکاری تمام

تا در این ایام خط مشکین چها خواهی شدن

گر به این سامان حسن آیینه پیش رو نهی

پیش خود چون ما به صد دل مبتلا خواهی شدن

بر لب بام آفتابت از غبار خط رسید

کی به صائب مهربان ای بی وفا خواهی شدن؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام