گنجور

غزل شمارهٔ ۶۰۳۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دست رد مشکل بود بر توشه عقبی زدن

ورنه آسان است پشت پای بر دنیا زدن

از سبکروحی اگر بر دل گذاری بار خلق

می توانی همچو کشتی سینه بر دریا زدن

می کشد سنگ انتقام خویش از آهن دلان

شد سر فرهاد شق از تیشه بر خارا زدن

از نصیحت منع کردن نیکخواهان را خطاست

از ادب دورست سوزن بر لب عیسی زدن

گر کنی در راستی استادگی، بی چشم زخم

می توان بر قلب لشکر چون علم تنها زدن

در گلستانی که می باید سراپا چشم شد

بخیه می باید مرا بر دیده بینا زدن

گر به دل خوردن شوی قانع درین مهمانسرا

می توان صائب به چرخ سفله استغنا زدن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام