گنجور

غزل شمارهٔ ۶۰۲۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

حق گوهر چیست، آب و رنگ گوهر یافتن

نیست تحسینی سخن را بهتر از دریافتن

در بساط سینه هر کس که باشد آه سرد

می تواند در دل شب صبح را دریافتن

جستجوی عشق از افسردگان روزگار

هست در خاکستر سنجاب اخگر یافتن

از وصال کعبه در سنگ نشان آویخته است

هر که قانع گردد از دریا به گوهر یافتن

سینه خود را ز آه آتشین سوراخ کن

تا توانی ره در آن محفل چو مجمر یافتن

سینه پر داغ ما ساده است از نقش امید

نیست ممکن آب در صحرای محشر یافتن

تا تو چون پروانه داری دست بر آتش ز دور

از حریر شعله ممکن نیست بستر یافتن

با نصیب خویش قانع شو که نتوان بی نصیب

جرعه آبی به اقبال سکندر یافتن

عاشق یکرنگ از بیداد عشق آسوده است

دست نتوانست آتش بر سمندر یافتن

می توان آسایش روی زمین چون بوریا

بی تکلف صائب از پهلوی لاغر یافتن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام