گنجور

غزل شمارهٔ ۶۰۱۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چند چون طاوس باشی محو بال خویشتن؟

زیر پای خود نبینی از جمال خویشتن

کم مباش از مرغ بسمل در شهادتگاه عشق

می ز خون خود کن و مطرب ز بال خویشتن

چون مه از نقصان دل خود را مخور، خورشید باش

تا ز حال خود نگردی در زوال خویشتن

مطلب روی زمین در زیر دامان شب است

جز بر این دامن مزن دست سؤال خویشتن

بستر و بالین من از سایه بال هماست

تا سر خود را کشیدم زیر بال خویشتن

عمر خود را کم به امید فزونی می کنند

ساده لوحانی که می دزدند سال خویشتن

با دل افکن گفتگوی دوستی را از زبان

در ثمر پوشیده کن برگ نهال خویشتن

ترجمان گوهر شاداب، آب او بس است

لب بگز صائب ز اظهار کمال خویشتن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام