گنجور

غزل شمارهٔ ۶۰۰۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

کار هر بی ظرف نبود عشق پنهان داشتن

سهل کاری نیست اخگر در گریبان داشتن

بیستون از صبر بالا دست من دارد به یاد

بر سر خود تیغ خوردن، پا به دامان داشتن

بخیه تسبیح زاهد عاقبت بر رو فتاد

چند بتوان دام را در خاک پنهان داشتن؟

خاک بر لب مال اینجا، تا توانی چون مسیح

دست در یک کاسه با خورشید تابان داشتن

کشتی امید در دریای خون افکندن است

از تنور نوح امید لب نان داشتن

ضبط معشوق پریشان گرد کردن مشکل است

چون نگردد خون دلم از پاس پیکان داشتن؟

از من آزاده دارد یاد (سرو) بی ثمر

روی خود را تازه با اهل گلستان داشتن

چون معلم را نگیرد دود آه کودکان؟

نیست آسان بی گناهان را به زندان داشتن

می زنم امروز و فردا بر جنون از دست عقل

چند صائب پاس ننگ و نام بتوان داشتن؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام