گنجور

غزل شمارهٔ ۵۹۹۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چند بزم باده پنهان از حریفان ساختن؟

خویش را آراستن، آیینه پنهان ساختن

پنجه خورشید را در آستین دزدیدن است

عشق را در پرده ناموس پنهان ساختن

کار بر شیرازه زلف تو مشکل می شود

ورنه آسان است دلها را پریشان ساختن

می تواند مور، اگر بخت سخن یاری کند

پایتخت خویش از دست سلیمان ساختن

می چکد جای عرق خون از جبین آفتاب

نیست آسان سنگ را لعل بدخشان ساختن

از جوانمردی است با یک قرص همچون آفتاب

عالمی را بی نیاز از خوان احسان ساختن

چون صدف پیش ترشرویان برای قطره ای

دست خود را کاسه دریوزه نتوان ساختن

پیش دانا از تمام علم ها بالاترست

خویش را با دانش سرشار نادان ساختن

یا ز سیلاب حوادث رو نباید تافتن

یا نباید خانه در صحرای امکان ساختن

بر سر گفتار صائب را قدح می آورد

کار آیینه است طوطی را سخندان ساختن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام