گنجور

غزل شمارهٔ ۵۹۹۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چند چون خامان نظر بر ماهتاب انداختن؟

تا کی این مشت نمک در چشم خواب انداختن؟

گر چه از من خامتر صیدی ندارد کوی عشق

می توان در سینه گرمم کباب انداختن

بس که از خواب پریشان چشم من ترسیده است

چشم نتوانم به چشم نیمخواب انداختن

گر نیندازد، ستم بر نوبهار خود کند

در خزان هر کس که بتواند شراب انداختن

در میان دلبران از چشم پر کار تو ماند

دل ز مردم بردن و خود را به خواب انداختن

قطره ناچیز را دریای گوهر کردن است

سر چو شبنم در کنار آفتاب انداختن

عشرت ده روزه را عیش مخلد کردن است

مهر گل از دور بینی بر گلاب انداختن

پیش من خوشتر بود از منت آب حیات

تشنه لب خود را به دریای سراب انداختن

دانه در صحرای پر آتش پریشان کردن است

در زمین شور، گوهر چون سحاب انداختن

قلب روی اندود خود را سیم خالص کردن است

نور بر آب روان چون ماهتاب انداختن

به که صائب بر ندارد چشم از رخسار ماه

هر که نتواند نظر بر آفتاب انداختن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام