گنجور

غزل شمارهٔ ۵۹۹۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بی تحمل خصم را هموار نتوان ساختن

گل ز زخم خار شد امن از سپر انداختن

غافل از آه ندامت در جوانی ها مشو

کز کمان حلقه ممکن نیست تیر انداختن

زنگ غفلت بیش شد از گریه مستی مرا

چون به تردستی توان آیینه را پرداختن؟

با قضای آسمانی چاره جز تسلیم نیست

گردن دعوی نباید زیر تیغ افراختن

می توان با خار در یک پیرهن بردن به سر

لیک دشوارست با (نا)سازگاران ساختن

ز آتش دوزخ ملایم طینتان را باک نیست

زر دست افشار آسوده است از بگداختن

منبر از دار فنا منصور اگر سازد رواست

حرف حق را از ادب نبود به خاک انداختن

دشمنان کینه جو را می نماید سینه صاف

از غبار کینه صائب سینه را پرداختن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام