گنجور

غزل شمارهٔ ۵۹۸۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

شد ز پیری ها مرا گوش گران مهر دهن

چون زبان آور شوم چون بسته شد راه سخن؟

مغز من از پوچ گویان خانه زنبور بود

گوش سنگین شد حصار آهنین از بهر من

می کند بی پرده عیبش را به آواز بلند

هر که در گوش گران آهسته می گوید سخن

از چه از گفتار خود را نیک یا بد می کنی؟

چون به خاموشی ز نیکان می تواند شد بی سخن

گر ز بی سرمایگی دستت ز سیم و زر تهی است

می توان تسخیر دلها کرد با خلق حسن

می توان پرهیز کرد از دشمنان خارجی

وای بر آن کس که گرگ او بود در پیرهن

از طبیبان چاره گوش گران صائب مجو

کیست این در را گشاید جز خدای ذوالمنن؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام