گنجور

غزل شمارهٔ ۵۹۸۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

اول ما نیستی و آخر ما نیستی است

هستی پا در رکاب ماست خوابی در میان

دست از دنیا و مافی ها به جز می شسته ایم

در میان ما و زهادست آبی در میان

حالت پوشیده احباب در بزم حضور

می شود ظاهر چو می آید کتابی در میان

از سبب مگذر که پر گوهر نمی گردد صدف

از کرم تا پای نگذارد سحابی در میان

هر که بست از گفتگو لب، نیست بی کیفیتی

کوزه سربسته می دارد شرابی در میان

پوست زندان است بر هر کس که دارد جوهری

تیغ جوهردار دارد پیچ و تابی در میان

پیش اهل حال صائب محشر آماده ای است

هر کجا باشد سؤالی و جوابی در میان

چون صدف دارد خمش در خوشابی در میان

غنچه نشفکته را باشد گلابی در میان

زود بر هم می خورد هنگامه حسن و عشق را

گر نباشد پرده شرم و حجابی در میان

برنمی آرد نفس نشمرده چون صبح از جگر

هر که می داند بود پای حسابی در میان

هست در موی کمر تنها بتان را پیچ و تاب

هر سر موی تو دارد پیچ و تابی در میان

نیست در وحدت سرای آفرینش ذره ای

کز فروغ او ندارد آفتابی در میان

از هوای گوهر یکتای آن بحر محیط

جنت دربسته دارد هر حبابی در میان

دیده روشندلان بی پرده می بیند لقا

هست اگر در چشم ظاهربین نقابی در میان

در حقیقت مو نمی گنجد میان حسن و عشق

گر چه در ظاهر بود ناز و عتابی در میان

دوستان از بی دماغی خون هم را می خورند

نیست در بزمی که مینای شرابی در میان

گر عزیزان لعل و گوهر قیمت یوسف دهند

پیش ارباب بصیرت دارد آبی در میان

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جواد مهدی پور نوشته:

مطلع غزل در وسط آمده است :

چون صدف دارد خمش درّ خوشابی در میان
غنچه ی نشکفته را باشد گلابی در میان

کانال رسمی گنجور در تلگرام