گنجور

غزل شمارهٔ ۵۹۷۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

فارغند از قید چرخ نیلگون دیوانگان

رفته اند از حلقه ماتم برون دیوانگان

هر دم از بی اختیاری صورتی بر می کنند

مهره مومند در دست جنون دیوانگان

سنگ طفلان چیست، کز جان و دل سختی پذیر

کوه را سازند بی صبر و سکون دیوانگان

در بیابانی که باشد لاله زارش بوی خون

مست گردند از شراب لاله گون دیوانگان

تا ز چشم شور ارباب خرد ایمن شوند

می زنند از داغ، نعل واژگون دیوانگان

بلبلان دیوانه اند و بوی گل از اتحاد

می دود در کوچه و بازار چون دیوانگان

می کند باد مخالف شور دریا را زیاد

می شوند آشفته صائب از فسون دیوانگان

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام