گنجور

غزل شمارهٔ ۵۹۷۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بر سر آشفتگان دستار می باشد گران

کف بر این سیل سبکرفتار می باشد گران

نیست هر دستی که از احسان خود منت پذیر

بر دلم چون تیغ لنگردار می باشد گران

تن پرستان را به صحرای ملامت بار نیست

پای خواب آلودگان بر خار می باشد گران

یوسف از جوش خریداران به زندان رخت برد

بر عزیزان گرمی بازار می باشد گران

تازه سازد داغ ماتم دیدگان را ماه عید

زخم ناخن بر دل افگار می باشد گران

دارد از گلچین خطر بی دور باش ناز حسن

بر چمن پیرا گل بی خار می باشد گران

بر دل آیینه ای کز گفتگو گیرد جلا

طوطی خاموش چون زنگار می باشد گران

نیست در بزم بزرگان هرزه خندی از ادب

کبک خندان بر دل کهسار می باشد گران

از نگه زحمت مده هر لحظه چشم یار را

پرسش بسیار بر بیمار می باشد گران

نیست بی صورت، تراش خط آن آیینه رو

سبزه بیگانه بر گلزار می باشد گران

می کنم پهلو تهی چون سنگ از دیوانگان

بر غیوران دیدن همکار می باشد گران

بر تو از کوه گنه رفتن ز دنیا مشکل است

بر گرانباران ره هموار می باشد گران

بی نمک در باده گلرنگ می ریزد نمک

در حریم میکشان هشیار می باشد گران

روی شرم آلود را پیرایه ای در کار نیست

شبنم بیگانه بر گلزار می باشد گران

اهتمام کارفرما می شود سربار آن

بر دل هر کس که ذوق کار می باشد گران

بر دل آزادگان چون خواب غفلت وقت صبح

آرزوی دولت بیدار می باشد گران

نیست بر دل از پریزادان غباری قاف را

بر دل صائب کجا افکار می باشد گران؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام