گنجور

غزل شمارهٔ ۵۹۶۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

سالکان را کی دل از اسباب می گردد گران؟

خار و خس کی بر دل سیلاب می گردد گران؟

شرط طاعت چشم گریان و دل سوزان بود

شمع خامش بر دل محراب می گردد گران

می شکافد جوشن ابر سیه را تیغ برق

کوه غم کی بر دل بی تاب می گردد گران؟

نیست خون بی گناهان بار بر دل حسن را

از شفق کی مهر عالمتاب می گردد گران؟

قلقل مینا مرا در چشم می ریزد نمک

خواب هر چند از صدای آب می گردد گران

میکشان را می شود بر خاطر نازک سبک

جام هر چند از شراب ناب می گردد گران

حرف تلخ ناصحان افسانه خوابش شود

هر که را سر از شراب ناب می گردد گران

بستر نرم است خار پیرهن دل زنده را

گرز مخمل دیگران را خواب می گردد گران

روشنایی رهروان شوق را بال و پرست

غافلان را خواب در مهتاب می گردد گران

از سبکروحان دل روشن گرانی می کشد

بر دل آیینه ام سیماب می گردد گران

پیش روشن گوهران هر کس لب خود وا کند

چون صدف از گوهر سیراب می گردد گران

سالک از کلفت نیندیشد که گردد تندتر

هر قدر از گرد ره سیلاب می گردد گران

دولت سنگین دلان را نعل در آتش بود

در زمین نرم پای آب می گردد گران

صائب از زخم زبان سرگشتگان را باک نیست

خار و خس کی بر دل گرداب می گردد گران؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

رضا نوشته:

در بیت ۵ غلغل مینا صحیح است

کانال رسمی گنجور در تلگرام