گنجور

غزل شمارهٔ ۵۹۵۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

در سخن بر نیاید آوازم

نیست اندیشه ای ز غمازم

در کمانخانه فلک چون تیر

به پر عاریه است پروازم

نیست ناخن به دل زنی هر جا

بینواتر ز رشته سازم

آن ضعیفم که می شود چون چشم

پر کاهی حجاب پروازم

چون شود با تو ساز صحبت من؟

تو برون ساز و من درون سازم

نیست ممکن مرا نهان کردن

پرده در همچو گوهر رازم

گر چه در گوشمال عمرم رفت

نشد آهنگ، بخت ناسازم

می رسد همچو سرو از آزادی

از زمین تا به آسمان نازم

آن سپندم که در حریم ادب

نشنیده است آتش آوازم

دلی از ناله می کنم خالی

گر بود همچو نای دمسازم

چه کندبحر و کان به همت من؟

کاسه آشام و کیسه پردازم

چون جرس، ماندگان قافله را

می رساند به منزل آوازم

در قفس بس که مانده ام صائب

رفته از یاد ذوق پروازم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام