گنجور

غزل شمارهٔ ۵۹۵۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ازان زلف یک مو جدایی ندارم

ازین دام فکر رهایی ندارم

من آن معنی دور گردم جهان را

که با هیچ لفظ آشنایی ندارم

درین باغ آن فارغ البال مرغم

که مقصد چو تیر هوایی ندارم

به بال محیط است چون موج سیرم

شکایت زبی دست و پایی ندارم

شدم مومیایی ز بس چرب نرمی

ز سنگ ملامت رهایی ندارم

رخ تازه من چو سروست شاهد

که اندوهی از بینوایی ندارم

ازان راه بیگانگی می سپارم

که من طالع از آشنایی ندارم

به گفتار خوش می کنم وقت مردم

اگر ناخن دلگشایی ندارم

من آن بی نیازم درین بزم صائب

که همت ز دلها گدایی ندارم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام