گنجور

غزل شمارهٔ ۵۹۵۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

حوصله وصل آن نگار ندارم

دام به اندازه شکار ندارم

بحر به پیمانه حباب نگنجد

در ره او چشم انتظار ندارم

نیست به پیغام خشک نیز امیدم

طالع ازان لعل آبدار ندارم

از رخ چون آفتاب لاله عذاران

غیر دو چشم شفق نگار ندارم

طاقت من نیست مرد ناز دو بالا

آینه پیش جمال یار ندارم

گر چه سر دست آفتاب گرفتم

رنگی ازان دست پرنگار ندارم

از دل گرم است مایه دار جنونم

هیچ توقع ز نوبهار ندارم

نخل خزان دیده ام که برگ اقامت

در چمن خشک روزگار ندارم

باعث هشیاریم نه زهد و صلاح است

باده به اندازه خمار ندارم

کافر حربی ز جنگ سیر نگردد

صلح توقع ز چشم یار ندارم

صیقل آیینه است شهپر طوطی

از خط سبزش به دل غبار ندارم

چهره زرین چو مهر زینت من بس

صائب اگر رخت زرنگار ندارم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام