گنجور

غزل شمارهٔ ۵۹۵۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از باد دستی خود ما میکشان خرابیم

در کاسه سرنگونی همچشم با حبابیم

با محتسب به جنگیم از زاهدان به تنگیم

با شیشه ایم یکدل، یکرنگ با شرابیم

آنجا که میکشانند چون ابر تر زبانیم

آنجا که زاهدانند لب خشک چون سرابیم

در گوش عشقبازان چون مژده وصالیم

در چشم می پرستان چون قطره شرابیم

با خاص و عام یکرنگ از مشرب رساییم

بر خار و گل سمن ریز چون نور ماهتابیم

آنجا که داغ بیدرد گل کرد، پنبه زاریم

آنجا که زخم عشاق خندید، مشک نابیم

آنجا که گل شکفته است شبنم طراز اشکیم

آنجا که خار خشکی است چشم تر سحابیم

چون می به مجلس آید از ما ادب مجویید

تا نیست دختر رز در پرده حجابیم

در پله نظرها هرگز گران نگردیم

ما در سواد عالم چون شعر انتخابیم

زلف معنبری نیست زان روی بی دماغیم

حسن برشته ای نیست از بهر آن کبابیم

بر تیغ حدت طبع در جمع موشکافان

ما جوهریم ازان رو در قید پیچ و تابیم

از مشرق بناگوش خندید صبح پیری

ما تیره روزگاران در سیر ماهتابیم

یک ره به گوشه چشم در زی پا نظر کن

عمری است پایمالت چون دیده رکابیم

تا اقتدا نمودیم بر فطرت ظفرخان

چون فکرهای صائب پیوسته بر صوابیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام