گنجور

غزل شمارهٔ ۵۹۴۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چشم گشایش از خلق نبود به هیچ بابم

در بزم بیسوادان لب بسته چون کتابم

در ملک بی نشانی ازمن چه جرم سر زد؟

کز شش جهت فکندند در پنجه عقابم

هر چند کشتی من بر خشک بسته گردون

نومید بر نگشته است یک تشنه از سرابم

محو محیط وحدت مستغرق وصال است

من از ره تعین سرگشته چون حبابم

در زهد خشک باشد پوشیده مشرب من

آب حیاتم اما خس پوش از سرابم

چون ماه نو تواضع با خاکیان نمایم

با آن شکوه گردون گیرد اگر رکابم

هرگز دلم نبوده است بی داغ عشق صائب

چسبیده است دایم بر اخگری کبابم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام