گنجور

غزل شمارهٔ ۵۹۳۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آن طفل یتیمم که شکسته است سبویم

از آب همین گریه تلخی است به جویم

حاشا که پر از می نکند پیر خرابات

روزی که شود خالی ازین مغز کدویم

چون صفحه مسطر زده آید به نظرها

از سیلی بیرحمی اخوان بر رویم

از دایره عشق تو بیرون ننهم پای

گر مه کند از هاله خود طوق گلویم

چون صبح گذشته است ازان چاک دل من

کز رشته تدبیر توان کرد رفویم

آن سوخته جانم که اگر چون شرر از خلق

در سنگ گریزم بتوان یافت به بویم

صائب به دلم باد مرادی نوزیده است

چون غنچه ازان روز که دلبسته اویم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام