گنجور

غزل شمارهٔ ۵۹۲۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ما چاشنی بوسه ز دشنام گرفتیم

فیض شکر از تلخی بادام گرفتیم

دل صاف نمودیم به نیک و بد ایام

فیض دم صبح از نفس شام گرفتیم

ناکامی جاوید چو در کام جهان بود

از کام جهان دست به ناکام گرفتیم

در رهگذر سیل فنا خواب حرام است

رفتیم برون از فلک آرام گرفتیم

بر کنگره عرش ضرورست کمندی

چون شانه سر زلف دلارام گرفتیم

رفتیم ازین قلزم خونین به کناری

زین معرکه خود را به لب بام گرفتیم

دیدیم که پرگار فلک در کف ما نیست

چون نقطه درین دایره آرام گرفتیم

زهاد گرفتند ره گلشن فردوس

ما گردن مینا و لب جام گرفتیم

کردیم دل سنگدلان را به سخن نرم

از ریگ روان روغن بادام گرفتیم

در دست فلاخن نکند سنگ اقامت

ما زیر فلک بهر چه آرام گرفتیم؟

صائب ز سر میوه فردوس گذشتیم

تا بوسه تلخ از دهن جام گرفتیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام