گنجور

غزل شمارهٔ ۵۹۱۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از یار ز ناسازی اغیار گذشتیم

از کثرت خار از گل بی خار گذشتیم

این باده زیاد از دهن ساغر ما بود

مخمور ز لعل لب دلدار گذشتیم

جایی که سخن سبز نگردد نتوان گفت

چون طوطی ازان آینه رخسار گذشتیم

کردیم ز گل صلح به نظاره خشکی

چون آب تهیدست ز گلزار گذشتیم

سهل است نظر بسته ز فردوس گذشتن

ما کز سر کیفیت دیدار گذشتیم

کوتاه نمودیم ز دل دست علایق

چون برق بر این وادی خونخوار گذشتیم

بستیم به سر رشته وحدت کمر خویش

از کشمکش سبحه و زنارگذشتیم

قطع نظر از راحت این نشأه نمودیم

زین خواب گران از دل بیدار گذاشتیم

سنگ ره ما سختی این راه نگردید

چون سیل سبکسیر ز کهسار گذشتیم

خاری نشد آزرده به زیر قدم ما

چون سایه ابراز سر گلزار گذشتیم

از خرقه تزویر نچیدیم دکانی

مردانه ازین پرده پندار گذشتیم

شد دست دعا خار به زیر قدم ما

از بس که ازین مرحله هموار گذشتیم

صائب چو گران بود به رنجور عیادت

از دیدن آن نرگس بیمار گذشتیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام